تبليغاتX
نهال

نهال

به خواهش دل گوش بسپار

ای مسافر!
ای جدا ناشدنی!
گامت را آرام تر بردار
از برم آرام تر بگذر
تا به کام دل ببینمت
بگذار از اشک سرخ
گذرگاهت را چراغان کنم
آه!که نمی دانی
سفرت روح مرا به دو نیم می کند
و شگفتا که زیستن با نیمی از روح تن را می فرساید
بگذار بدرقه کنم
واپسین لبخندت را
و آخرین نگاه فریبنده ات را
مسافر من!
آنگاه که می روی
کمی هم واپس نگر باش
با من سخن بگو
مگذار یکباره از پا در افتم
فراق صاعقه وار بر نمی تابم
جدایی را لحظه لحظه به من بیاموز
آرام تر بگذر
تو هرگز مشایعت کننده نبودی
تا بدانی وداع چه صعب است
وداع طوفان می آفریند
اگر فریاد رعد را در طوفان وداع نمی شنوی
باران هنگام طوفان را که می بینی!
آری باران اشک بی طاقتم را که می نگری
من چه کنم؟
تو پرواز می کنی
و من پایم به زمین بسته است
ای پرنده!
دست خدا به همراهت
اما نمی دانی
که بی تو بجای خون
اشک در رگهایم جاری است
از خود تهی شده ام
نمی دانم تا بازگردی
مرا خواهی دید؟؟

یاس

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 10:46  توسط یاسی و امیدوار  | 

photo by : mbz- dashte kavir iran- 85.8.4

بعضی موقع ها فکر می کنم این عشق چیست که با تمام وجود به دنبال آن هستیم حتی زمانی که می دانیم مثل سراب در بیابان می ماند و ما هر چه به او  نزدیکتر می شویم او از ما دورتر می شود.خیلی وقت ها عشق حقیقی وجود ندارد و رسیدن به آن محال هست و بهتر اینکه فقط از دور نظاره گر باشیم و از وجود آن لذت ببریم .

رسیدن نباید تنها هدف نهایی باشد .

عشق بدون رسیدن نیز لذت بخش هست .

انتظار رسیدن و امید به سراب داشتن هم خودش عالمی دارد . شاید در پس هر سرابی ،برکه آبی زلال و واقعی پدیدار شود .

  امید در انتظار برای عشق به آن هیجان می دهد.

همیشه عاشق باشید حتی اگر سراب باشد.

امیدوار...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 12:0  توسط یاسی و امیدوار  | 

photo :mbz -dashte kavir

انتظار سخت ترين كلمه اي كه تا كنون شنيده ام.

جاده اي بلند وبي انتها.با هوايي مه الود.هيچ صدايي را نمي شنويي

همه جاي ان سكوت است وسكوت.سكوتي طاقت فرسا وكشنده

در هر كجا وهر كتابي كه به دنبال معنی كامل انتظار گشتم ان را نيافتم.

ولي شايد انتظار يعني.عبور نابهنگام لحظه ها ومن ومن دردمند ان زماني

را دوست دارم كه كلمه اي به نام انتظار وجود نداشته باشد واي كاش

واي كاش ان زمان برسد كه كسي در انتظار كسي نبا شد.ياسي

رسيدن به مرگ يعني عالم فاني شايد باب انتظار را ببندد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم آبان 1385ساعت 14:29  توسط یاسی و امیدوار  | 

photo:mbz-rostaye garme dar del dhshte kavir iran-1385.8.4

دوستت مي دارم            ich liebe dich

دوستت مي دارم

زيرا كه ناگزيرم از دوست داشتن ات 

دوستت مي دارم

 زيرا كه جز اين نتوانم

دوستت مي دارم

به حكم تقدير آسماني 

دوستت مي دارم

در مداري جادويي.

 

دوستت مي دارم

چون سرخگلي كه بوته اش را

دوستت مي دارم

چون خورشيد كه پرتوش را.

دوستت مي دارم

زيرا كه تويي نسيم حياتم

دوستت مي دارم

زيرا كه هستي ام در گرو دوست داشتن توست.

 

فريدريش روكرت ( 1866- 1788 )

 امیدوار.... 

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم آبان 1385ساعت 11:55  توسط یاسی و امیدوار  | 

من تو را دوست نميدارم!!!!!

 

من تورا دوست نميدارم.نه.من تورا دوست نميدارم.اما غمگينم از اينكه با تو نيستم.

 

من تورا دوست نميدارم.ولي بر هر چه كه نزديك تو ست رشك مي برم.

 

حتي بر اسمان آبي  كه بر فراز سر تو ست حساد ت مي كنم.

 

من تورا دوست نميدارم.ولي هنگاميكه از نزدم ميروي از شينيد ن صداي ديگران نفرت دارم

 

بله مي ترسم كه امواج صداي انها آهنگ صداي تورا قطع كند.

 

من تورا دوست نميدارم.اما امشب.به ياد چشمان پر فروغت گريه مي كنم.

 

بله .من تورا دوست نميدارم.وي افسوس كه ديگران به اين گفته ام ميخندند.

 

زيرا اغلب مرا مي بينند كه مبهوت وخيره به جايي كه هستي مي نگرم!!!!!!

 

یاسی

+ نوشته شده در  جمعه پنجم آبان 1385ساعت 23:35  توسط یاسی و امیدوار  | 

 photo:mbz 85.7.25

تقصير تو نبود

خودم نخواستم چراغ قديمی خاطره ها

خاموش شود!

خودم شعرهای شبانه اشک را

فراموش نکردم

خودم کنار آرزوی آمدنت اردو زدم!

حالا نه گريه های من دينی بر گردن تو دارند

نه تو چيزی بدهکار دلتنگی اين همه ترانه ای

تنها آرزوی ساده ام اين بود

که هراز گاهی کنار برگهای کتابم بنشينی

و بعد از قرائت بارانها

زير لب بگويی

(( يادت به خير ! نگهبان گريان خاطره های خاموش ))

همين جمله

برای بند زدن شيشه شکسته اين دل بی درمان

کافی بود!

هنوزهم جای قدمهای تو

برچشم تمام ترانه هاست

هنوز هم همنشين نام و امضای منی!

ديگر تنها دلخوشيم

همين هوای سرودن است

همين شکفتن شعله

همين تبلور بغض

به خدا هنوز هم از ديدن تو

در پس پرده باران بی امان   شاد می شوم...     یاسی

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 0:31  توسط یاسی و امیدوار  |