ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
دل بی تو بجان امد وقتست که باز ایی
یاس
به خواهش دل گوش بسپار
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
دل بی تو بجان امد وقتست که باز ایی
یاس
همه روز روزه بودن همه شب نماز کردن همه سال جمع نمودن سفر حجاز کردن
شب جمعه ها نخفتن به خدای راز گفتن ز وجود بی نیازش طلب نیاز کردن
به معابد و مساجد همه اعتکاف جستن ز مناهی و ملاهی همه احتراز کردن
زمدینه تا به کعبه سر و پا برهنه رفتن دو لب از برای لبیک به وظیفه باز کردن
به خدای که هیچیک را ثمر آنقدر نباشد که به روی ناامیدی در بسته باز کردن
تا توانی به جهان خدمت محتاجان کن
به دمی یا قدمی یا درمی یا قلمی
" شیخ بهایی "
امیدوار .............
یاقوت لب لعل تو یاقوت مرا قوت یاقوت نهم نام لب لعل تو یاقوت
امیدوار..........
تو گفتي برو!!!!!!!!!
يادته يه روز غروب..تو گفتي برو
ومن آرام رفتم....
مثل عبور نسيم
از آغوش پنجره اي خودسر كه بدون اجازه ي صاحبخانه باز شده باشد..
و من ارام رفتم...
مثل قطره ي شبنم...
كه ناخواسته پيدا ميشود.وناخواسته محو ميشود....
ومن ارام رفتم...
مثل بازگشت ناخواسته ي فواره ها
ومن ارام رفتم...
مثل گدايي مغرور
كه سكه را به صاحبخانه باز گرداند
حال ديگر اموخته ام
كه بروم..
قبل از انكه بگويند برو................
شكستن صدا ندارد. یاس
می روی گریه می آید مرا اندکی بنشین که باران بگذرد.یاسی
اسمان همه جا همين رنگ است!!
هواي خانه دلگيرم كرده بود.
كوله بار تنهاييم رو برداشتم.چه عاشقانه عزم سفر كردم
شوق ديدن گلهاي بهار نارنج.شوق ديدن غروب دريا.موجهاي اروم دريا.صدفهاي ساحل و ساحل اروم وقشنگ.مرا از خود بيخود ميكرد
اه چه بي تابانه منتظر رسيدن بودم
ساعتها.دقيقه ها ثانيه ها گذشت.اصلا خستگي سفر برايم بي معني بود.وكاملا من تعطيل بودم
اه چه كودكانه بي تاب بودم.چه غريبانه مسرور بودم.
چه ابلهانه فكر ميكردم با ديدن دريا حال وهواي ديگر ي دارم.
اما....اما به دريا كه رسيدم.دريا از من بيقرار تر بود.دريا از من طوفاني تر بود.چنان امواجش را به ساحل مظلوم مي كوبيد.كه دلم گرفت.دلم به حال ساحل بدبخت سوخت كه چه مظلومانه
در برابرغرش موجهاي دريا سكوت اختيار كرده.اري.درياي ديوانه هراز گاهي امواجش را به صورت ساحل مي كوبيد.دلم از اين بي عدالتي طبيعت گرفت.خورشيد زيبا هم در گير ابرهاي تيره
وتار بود كه نمي گذاشتند زيبايي غروبش را نمايان سازد . همونجا بود گفتم اره اسمون همه جا همين رنگه.غم وغصه.دلتنگي هميشه تو كوله بارته.اذوقه ي سفرته.رفيق هميشگته.اره به ديدن دريا
اومدم تا با ديدنش اروم بگيرم.دريا بيقراريش رو به رخم كشيد..اره حتي طبيعت هم به ما ميگن.هر جا بري اسمون همين رنگه.....
دل تنگي هميشه با هاته...ياسي
با دوستت ارام بيا بسا كه روزي دشمنت شود.با دشمنت ارام بيا بسا روزي دوستت شود.یاسی
نماز و روزه های شما قبول حق .
بیستون ماندو بناهای دگرگشت خراب
این در خانه عشق است که باز است هنوز
امیدوار....
خب همه چیز فرق کرده.منم مثل همه چیز.تو هم مثل همه چیز
تو کوچک شدی یا دنیا اینقدر بزرگ شده؟؟
دنیا تا همیشه .همین دنیاست.سنگ همین سنگ.اسمان همون اسمان
اما سبز.دیگه سبز نیست.ابی.ابی نیست.
قرارمون صحبت از رنگ نبود.یادت هست....گفتی رنگ واسه ی چشمها درست شده نه چیز دیگه الانم به رنگ چشمها نمیشه اعتماد کرد
اره یادمه.ولی میدونی چیه یه چیزایی هست که ادم بیشتر به زندگی بی اعتماد تر میشه.هر چی بیشتر میفهمم بیشتر می ترسم
ولی تر سناکتر وقتیه که تو حرف نمیزنی .من از سکوتت هم می ترسم
اما برای این دلتنگی همیشگی پاداشی جز سکوت نیست
باز همه جا ساکت شده من موندم سکوت.باز یه عالمه سوال بی جواب
ولی خسته شدیم.باورکن
مقصدم شاید اول یه راهه.یه راه درست
خدا کنه راه درست .همین باشه
کاش قلب هایمان انقدر خالص بود که دعاها قبل از پایین امدن دستها مستجاب میشد..........یاسی
ادما خیلی دل تنگ میشن.معلومم نیست چرا؟دل تنگی کوچک وبزرگ .مرد وزن.پیر وجوان رو نمی شناسه.همه رو دل تنگ مي كنه.ما هم اين وبلاگ رو با همكاري برادر
خوبم درست كرديم.هر وقت تونستيم اين وب رو اپ ميكنيم.خوشحال ميشيم شما عزيزان هم مارو ياري كني